|
شباهت امام عصر به هریک از پیامبران (ادامه): شباهت به ادریس: _ادریس جد پدر نوح است ونامش اخنوخ بوده و چون کتاب های بسیاری درس می داده به او ادریس می گفته اند...ادریس مانند حضرت عیسی به آسمان برده شده و امام را هم روح القدس بر بال خود گرفته و40 روز به آسمان برد... _ادریس هنگامی که قومش می خواستند اورا بکشند از قومش غایب شدامام نیز همین طور _غیبت ادریس آنقدر طول کشید که مردم زمانش در سختش و فشار افتادند شیعیان امام نیز در زمان غیبت امام به منتهای شدت وسختی مبتلا می شوند.. _وقتی غیبت ادریس طول کشید مردم همگی به اتفاق هم توبه کردند و خداوند ادریس را رسانید و آنها را از سختی نجات داد..اگر مردم زمان ما نیز با هم توبه کنند خداوند امام را می رساند.. شباهت به هود: _نوح ظهور هود را بشارت داد.هنگام وفاتش به یارانش گفت:پس از من غیبتی خواهد بود که طاغوت ها ظاهر می شوند و البته خداوند عز و جل به وسیله ی قیام کننده ای از فرزندانم که هود نامیده می شود به شما گشایش می رساند.او هیبت و سکینه و وقار دارد و در خلقت و اخلاق شبیه من است..ما این سخنان را در مورد امام عصر نیز به یاد داریم شباهت به صالح: _صالح از قومش غائب شد وپس از برگشتن مردم سه دسته بودند:اهل انکار... اهل شک...اهل یقین..که فقط اهل یقین او را قبول کردند و از او نشانه خواستند ..امام عصر نیز به همین صورت به میان قومش بر می گردد که مردم سه دسته اند.... شباهت به ابراهیم: _ابراهیم دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود امام نیز همین طور.. _ابراهیم در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته ور یک هفته آنقدر که دیگران در یک ماه.. امام نیز این گونه بود _ابراهیم از مردم کناره گرفت...امام نیز _ابراهیم دو غیبت داشت...امام نیز _ابراهیم هنگامی که در آتش قرار گرفت جبرئیل برایش جامه ای از بهشت آورد که گرمی و سردی بر آن اثر نمی کرد که همان جامه ای بود که به یوسف ارث رسید و به پیامبران رسید تا حضرت محمد(ص) که آستین چپش خون آلود شد وقتی دندان جلوی آن حضرت ضربه دید..که امام هنگام قیامشان همان پیراهن را به تن دارند _آتش بر ابراهیم سرد شد امام نیز به درخواست عده ای این معجزه را تکرار می کنند و به سلامت از آتش بیرون می آیند..اما مردم آن را انکار می کنند وسحر می خوانند... شباهت به اسماعیل: _برای اسماعیل چشمه ی زمزم جوشید..برای امام نیز آب از سنگ سخت برایش می جوشد و حتی چندین بار جوشیده است. شباهت به اسحق: _اسحق هنگامی به دنیا آمد که ساره و مردم از ولادتش نا امید شده بودند..امام نیز در حالی به دنیا آمدند که مردم از ولادت ایشان نا امید شده بودند.. شباهت به لوط: _فرشتگان برای یاری لوط نازل شدند..برای یاری امام نیز نازل می شوند.. _لوط سرزمین فاسقان را ترک کرد..امام نیز سرزمین فاسقان را ترک کرده است.. شباهت به یعقوب: _یعقوب برای یوسف آنقدر گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که خشمش را نسبت به فرزندانش که بانی جدایی بودند فرو می خورد..امام نیز در فراق و شهادت جدش حسین می گرید و خشمش را از قاتلان ایشان فرو می خورد تا زمان ظهور فرا رسد.. شباهت به یوسف: _یوسف زیباترین فرد زمان خود بود و امام نیز زیباترین ذر زمان خود هستند _برادران یوسف او را نشناختند..امام نیز بین مردم رفت و آمد دارند وکسی ایشان را نمی شناسد.. _کار یوسف در یک شب سامان گرفت که پادشاه مصر آن خواب را دید..کار امام نیز یک شبه اصلاح می شود و سامان می گیرد.. وهمه یارانش جمع می شوند
شباهت امام عصر به هریک از پیامبران الهی شباهت به آدم: _گریه ی آدم در فراق بهشت و گریه ی امام به خاطر بدبختی های مردم در زمان غیبتشان _علم آدم که 25 حرف از اسما اعظم را آموخته بود و امام همه ی 72 حرف را می دانند. شباهت به هابیل: _برادر هابیل که از نزدیکانش بود اورا کشت و عموی امام به نام جعفر کذاب نیز قصد کشتن ایشان را داشت شباهت به شیث: _شیث فرزند دیگر حضرت آدم بود که بعد از هابیل علوم الهی را از پدرش یاد گرفت مام خداوند به خاطر حفظ جان او به او اجازه ی آشکار کردن علمش را نداد و امام هم تا زمان معینی اجازه ی آشکار ساختن علمشان را ندارند و در کودکی که در غیبت نبودند نیز این اجازه را نداشتند شباهت به نوح: _نوح شیخ الانبیاست و 2500 سال عمر داشته(950 سال پیامبر بوده) وامام شیخ الاوصیا هستند و تا کنون بیش از هزار سال عمر کرده اند _نوح 950 سال صبر کرد تا وعده ی خدا برسد و طوفان شروع شود و امام نیز تاکنون صبر کرده اند و منتظر رسیدن وعده ی خدا هستند _خداوند گشایش کار نوح را آنقدر به تاخیر انداخت تا بیشتر معتقدین به آن حضرت برگشتند و جز خالصان واقعی دیگر کسی به او اعتقاد نداشت ودر مورد امام عصر نیز همین گونه استطوری که میبینیم هرساله بر تعداد کسانی که وجود ایشان را تکذیب می کنند افزوده می شود _به امر خدا ندای نوح به شرق و غرب عالم می رسید و امام نیز هنگام ظهور بین رکن و مقام می ایستند وندا می دهند و صدای ایشان به امر خدا به همه می رسد و همه می شنوند... _ادریس به ظهور نوح بشارت داد و به ظهور امام (عج) همه پیامبران گذشته و امامان پیشین بشارت داده اند... ادامه دارد...
ناقابل است آقا فدای خاک پایت این کالبد بی تو نمی آید به کارم این دست و پا هم که شود قربانی تو جز یک دل غمگین دگر چیزی ندارم عمامه ی مشکی به سر داری و شالی اما وجودت سر به سر نور است و نور است از تو نصیب قلب نا آرام و بی صبر درد جدایی ها و اندوه حضور است
یابن الحسن این روزها جور عجیبی وابسته ی مهر شما و نامتانم هر شب کنار پنجره آهسته در دل می گویم آقا عاشق گمنامتانم ** شعر قدم هایت شبیه آبها نرم آهسته می ریزد به اندوه صدایم آخر کجا هستی عزیز دور و تنها؟ راهی بگو تا من سراسیمه بیایم ** عطر نفس هایت نمی دانم کجا؟ کی؟ روح مرا تسخیر در آرامشت کرد دردم شبیه درد خوب قاصدک هاست اندوه سرگردانی یک روح شبگرد ** از پنجره هر روز می پایم که آیا از راه می آیی که در پیشت بمیرم؟ اما خیابان پر شده از عابران و من از تمام آدمکها سیر سیرم ** هر جمعه دستی می برم بالا که شاید از دشت های سرخ عاشورا بیایی جانی که ناقابل فدایت می شود را آزاد کن از رنج خوب آشنایی..
دلم برف می خواهد..دلم آب می خواهد..دلم ماه می خواهد... دلم همه دنیا را می خواهد توی نرمی قطره های نگاهت... به من نگاه کن..فقط یک قطره به من نگاه کن.. با من حرف بزن..با دل کوچک و بازیگوشم حرف بزن.. که اعتراف می کنم همیشه به بودنت محتاج بوده ام و به دوست داشتنت و صدایت که طنینش توی گوش های حواسپرتم گم شده است... که اعتراف می کنم تو تنها مرد رویاهای منی که همیشه بوده ای...که همیشه به مهرش وفادار بوده ام.. تو تنها مرد لایق عشق دنیایی وقتی دلها می میرند..توی بادهای باد.. توی سرد های سرد.. کاش مهربانی ات شبی خستگی ام را نوازش می کرد.. تا آرام بخوابم...توی نسیم های نسیم... تا آرام بمیرم...توی سپیدهای سپید...
مردم مرا نشان می دهند، با دستهایشان توی دلشان...با چشم هایشان... مردم مرا به هم نشان می دهند،می گویند: ببینید این دختر عاشق کسی ست که وجود ندارد.. این دختر دیوانه است..او عاشق است.. عاشق مردی که حتی اورا ندیده و نمی شناسد.. اما من می شناسمت.. تو را به پهنای دلتنگی هام..به غلظت سیاهی چشم هام .. تو را به وسعت دردهای آشفته ام می شناسم.. اما من تو را دیده ام..تو را بارها در حجمی از نور... در روشنایی صبح دیده ام.. نگاه کن.. هنوز هم مردم مرا به هم نشان می دهند، با دستهایشان توی دلشان.. با چشم هایشان...
تقصیر تو نیست اگر گاه و بی گاه کنار پنجره اتاقم گاه و بی گاه روی ساحل ماسه ای خزر چشمانم خیس می شود.. تقصیر تو نیست اگر دستانم جدا از دامانت بمیرند اگر دستانم دلتنگ..اگر تنها...که هنوز توی رویاهایم دنبالت می گردم...که یادم رفته تو بهارت را لای درختان پاییزی این حوالی پنهان کرده ای. پاییزی که روی نارنجی اش راه می روم...ویادم رفته است چشمانم خیس توست... تویی که بهارت را... |
About
دلتنگ آنم که همه جانم از اوست
Home
|